لوريس چكناواريان مصداق بارز شعر سهراب است كه ميگويد «يادمان باشد کاري
نکنيم که به قانون زمين بر بخورد» براي او بيش از نتهاي موسيقي، زمين و
انسانهايش اهميت دارند و صميميترين دوستهايش مجموعهاي از آدمهاي
سادهاند كه شايد نام شان را هيچكس نشنيده باشد اما با همه اينها معتقد است
كار حرفهاي رفاقت نميشناسد.طي گفتوگو چندين بار به خدا و قدرتش اشاره
ميكند و به اين باور قلبي رسيده كه سر منشأ اصلي هنر خداست. چكناواريان
پيش از آنكه يك موسيقيدان بزرگ باشد يك انسان بزرگ است،رهبرارمني 73 ساله
موسيقي سرزمين من اين روزها دستهايش را به اميد ياري به كودكان سرطاني
بالا ميبرد كه ماحصل گفتوگوي ما در روزهاي پركارش را ميخوانيد:
آقاي چكناواريان رهبري اركستر موسيقي در ايران تا چه حد بر اساس شيوههاي استاندارد و به روز جهان است؟
رهبري اركستر يك علم است و رهبري كردن كار بسيار دشواري است،رهبر يك
اركستر بايد با سمفوني مورد نظر به خوبي آشنا باشد و حرف آهنگساز را درك
كند تا بتواند اركستر را به خوبي رهبري كند و احساس و حرف آهنگساز را منتقل
كند، رهبري در دوران جواني با رهبري در دوران ميانسالي تفاوتهاي فراواني
دارد مثل فردي كه غزليات حافظ را در 17 سالگي ميخواند با وقتي كه همان
اشعار را در سن 75 سالگي ميخواند خيلي تفاوت دارد زيرا هنر عميق است و
انساني كه تجارب بيشتري داشته باشد دركش هم بيشتر و عميقتر ميشود، حتي
خيليها معتقدند رهبري اركستر در سن 60 سالگي اتفاق ميافتد. رهبري تنها
تكان دادن دست نيست بلكه علم ميخواهد. رهبر بايد تسلط كامل به پارتيتور
داشته باشد. پارتيتور يك چيز بسيار علمي و پيچيده است و در يك صفحه آن ممكن
است 32 خط وجود داشته باشد و اين خطها مثل خطوط روزنامه نيست كه شما از
ابتدا تا انتها آن را بخوانيد بلكه بايد توانايي خواندن همه خطوط آن را به
صورت همزمان داشته باشيد، تازه علم و تكنيك يكي از بالهاي موسيقيدان است.
وقتي اين تكنيك با عنصر مهم ديگري چون احساس تلفيق شود هنرمند ميتواند يك
اثر هنري ماندگار خلق كند. اگر باخ، بتهوون و موتزارت آثار ماندگارخلق
كردهاند نيرويي مافوق آنها را هدايت كرده است و آن خداست. مثلاً اگر
فردوسي شاهنامه را مينويسد نيرويي مافوق بشريت به او الهام داده و او را
هدايت كرده است تا شاهنامه خلق شده است، مثلاً من 50 سال است كه رهبري
ميكنم اما تنها 5 سال اخير است كه ميفهمم چه ميكنم و اصلاً معناي رهبري
چيست. مثل بالا رفتن از پلههاي يك خانه است و خدا را شاكرم كه عمري به من
داد تا بتوانم طبقات بالاي اين خانه را تجربه كنم.
با اتفاقاتي كه براي اركستر سمفونيك تهران افتاده و اجراي اين اركستر
با رهبري ميهمان (آقاي شهداد روحاني) صورت گرفت مباحثي در مطبوعات مطرح شد.
مثلاً آيا اركستر يك كشور به رهبر ثابت نياز دارد. آيا اين معمول است كه
رهبران ميهمان رهبري يك اركستر را به عهده بگيرند، حالا ما اين سؤال را از
شما مطرح ميكنيم كه يك اركستر موسيقي به رهبر ثابت نياز دارد و اين تغيير
رهبران به ساختار آن لطمه نميزند ؟
اين كه بگوييم يك اركستر به رهبر ثابت نياز ندارد، بسيار اشتباه است.
حتي اگر در ايران رهبري نداريم كه سواد كافي و توانايي لازم براي حضور در
يك اركستر را داشته باشد، بايد از يك رهبر خارجي دعوت كنيم و از او بخواهيم
اين مسئوليت را به عهده بگيرد. اركستر مثل يك خانواده است و همان طور كه
خانواده به يك پدر نياز دارد اركستر هم نياز به يك رهبر ثابت دارد كه با او
شكل بگيرد زيرا تغيير رهبران مختلف منجر به اين ميشود كه هر كس سليقه خود
را اعمال كند و نوازندههاي اركستر مثل بچههاي بدون پدر و مادر تربيت
ميشوند، چون هر رهبري ميخواهد نظر و سليقه خود را اعمال كند. نكته ديگر
اينكه رهبر يك اركستر نبايد زورگو باشد بلكه بايد در عين حال كه خود را در
جايگاهي بالاتر از بقيه ميداند اين توانايي را داشته باشد كه به درستي با
اعضاي اركستر رفتار كند حالا درست رفتار كردن اصلاً به معناي دوستي نيست،
چرا كه كار حرفهاي رفاقت نميشناسد اگر در هنر رابطه خانوادگي و دوستي
مطرح شود كار خراب ميشود. شما به عنوان رهبر پاسخگوي مردم هستيد مهم نيست
نوازندهاي با شما رابطه خوبي دارد يا نه يا شما را دوست دارد يا خير،چون
ما كه سمفوني بتهوون را با دوستي اجرا نميكنيم. من هيچ وقت با نوازندهام
به رستوران نميروم و سعي ميكنم حد تعادل را در ارتباط با نوازندگان نگه
دارم.
آيا جوانان ايراني به سمت موسيقي كلاسيك گرايش دارند؟
هم گرايش دارند هم نه ! جوان بايد از كودكي با بتهوون و باخ آشنا باشد و
اين اسامي را در خانواده بشنود و سراغ آن برود. وقتي جوان در بزرگسالي با
اثري با كيفيت و اجراي عالي از بتهوون مواجه شد هميشه به سمت آن گرايش پيدا
ميكند اما ما اگر اجراي خوبي نداشته باشيم جوان هم ديگر سمت آن نميرود.
اين مسئله هم وجود دارد كه براي اجراي خوب به اركستر خوب نياز دارد و
اركستر خوب نوازنده خوب ميخواهد، زيرا موسيقي علم سختي است و گرانترين
هنر دنياست، مثلاً شما در مدرسه موسيقي براي هر ساز يك معلم خاص داريد اما
مثلاً در مدرسه نقاشي براي هر رنگ يك معلم وجود ندارد كه يكي معلم رنگ قرمز
باشد يكي هم آبي تدريس كند.
اما در موسيقي براي هر سازي استادي وجود دارد. اجراي خوب شنونده
حرفهاي ميسازد، مثل يك خارجي كه به ايران سفر ميكند و همه به او
ميگويند حتماً در ايران قرمه سبزي را تجربه كن بهترين غذاي ايراني است
حالا اين فرد به يك رستوران ميرود و قرمه سبزي سفارش ميدهد و آن غذا از
كيفيت خوبي برخوردار نيست. او هم ديگر قرمه سبزي سفارش نميدهد زيرا در
اولين مواجهه با آن ما غذاي باكيفيتي به او ندادهايم تا او را طرفدار
هميشگي اين غذا كنيم. همين اتفاق هم درحوزه موسيقي ميافتد، وقتي قطعات يك
هنرمند بزرگ كه جوانان تنها نامش را شنيدهاند خوب اجرا نشود از آن فاصله
ميگيرند.
آيا ما نوازندههاي خوبي نداريم تا آثار هنرمندان بزرگ را اجرا كنند؟
اجراي قطعات هنرمندان بزرگ اركستر خوب ميخواهد. اركستر خوب
نوازندههاي خوب ميخواهد. ما نوازندههاي خوب در ايران داريم اما تعداد
اين نوازندهها كه حرفهاي باشند، دريك سطح باشند و بپذيرند در قالب يك
اركستر دور هم جمع شود به 70 نفر نميرسد و نبايد اين تعصب را داشته باشيم
كه تمامي هنرمندان و نوازندگان اركستر ما ايراني باشند بلكه حضور هنرمندان
خارجي در اركستر هم به روند آن كمك ميكند. در همه جاي دنيا اين روند وجود
دارد كه اگر نوازنده خوبي از كشور ديگري باشد او را به عنوان عضوي از
اركستر دعوت ميكنند. براي شنونده اهميت ندارد نوازندهاي كه روي صندلي
نشسته اهل كدام كشور است، مسئله اصلي براي او موسيقي است كه گوش ميدهد.
آقاي چكناواريان از كنسرت در مؤسسه محك بگوييد و چطور شد تصميم گرفتيد كنسرتي برگزار كنيد؟
در كنسرتهاي اين چنيني مردم بليت ميخرند تا در يك عمل خير شركت كرده
باشند واز فروش بليتهاي اين كنسرتها به كودكان مبتلا به سرطان كمك داده
ميشود.
اعضاي هيأت امناي مؤسسه محك انسانهاي هنر دوستي هستند و از راه هنر
براي كمك به بيماران تلاش ميكنند و خاصيت هنر اين است كه مردم را دور هم
جمع ميكند و مثل نوري است كه افراد مختلف را كنار هم جمع ميكند. فرهنگ و
هنر قدرتمندترين اسلحه دنياست و از آن قدرتمندتر نيز وجود ندارد. هيچ
قدرتي نميتواند هنر و هنرمند راشكست دهد زيرا هنر از سوي خداوند ميآيد و
به خداوند هم ختم ميشود و هنرمند را خود خدا حمايت ميكند. تا به حال هيچ
قدرتي بهوجود نيامده كه بتواند مقابل هنر بايستد زيرا هنر همان طور كه
گفتم نوري است كه اگر حتي جلوي تابشش را بگيريد از لا به لاي پردهها بيرون
ميآيد.
از كتاب تازهتان چه خبر؟
دو سال اخير سعي كردم كمتر رهبري كنم و عمده وقتم را روي كتابم بگذارم
75 اثر را انتخاب كردهام كه اين پارتيتورها در 22 جلد و 8500 صفحه منتشر
ميشود و در حال حاضر مراحل نهايي را طي ميكند و اميدوارم بعد از اتمام
كار با پيدا كردن اسپانسر آن را منتشر كنم. همچنين در نظر دارم تا يك سال
آينده گوشهاي بنشينم و زندگينامهام را بنويسم و اينكه چه اتفاقاتي در
زندگيام افتاده و از تحصيلاتم بگويم و اينكه در چه كشورهايي اجرا داشتهام
و يادي كنم از آهنگسازان بزرگ دنيا كه در زندگي ام با آنها آشنا شدم و
خاطرات خوبي با آنها داشتهام.
بزرگترين آهنگسازي كه در زندگي شما نقش داشته چه كسي بوده است؟
هر هنرمند و هر شاعري حرف خاصي ميزند مهم آن روز و لحظه است كه شما آن
را ميشنويد و احساسي كه داريد. هنر مثل درختي پر از برگ ميماند كه هر
برگ معنا و مفهوم خاص خود را دارد و هر برگ اگر با نگاه عميق نگريسته شود
حكم معجزهاي را دارد و خدا خود را با اين نشانهها به آدم نشان ميدهد به
همين دليل نام كسي را نميبرم زيرا هر هنرمندي تأثير خود را بر روي زندگي
من گذاشته است، ما بايد باور كنيم حضور هر فردي در زندگي مان نشانه و
معجزهاي از سوي خداوند است. ما هميشه ميخواهيم خود راننده زندگيمان باشيم
و فرمان را از راننده اصلي كه خداست ميگيريم براي همين به در و ديوار
ميزنيم.
بزرگترين دغدغه لوريس چكناواريان در عرصه موسيقي چيست؟
همواره اين دغدغه را داشتم صادقانه كار كنم و با قدرت و ايماني كه خدا
در وجودم گذاشته است بر آن باشم زندگي ام را با مفهوم به پايان برسانم.

|
+| نوشته شده توسط
علي اكبر پاشازاده مرادي در دوشنبه دوم خرداد 1390
|