تبليغاتX
درك ودريافت در موسيقي
 دانشجویان موسیقی علاقه‌ای به پژوهش ندارند
استاد برجسته دانشگاه معتقد است: وضع سواد عمومی دانشجویان حتی در سطوح بالاتر از کارشناسی بسیار ضعیف است و دانشجویان علاقه‎ای به مطالعه تخصصی ندارند.صطفی‌کمال پورتراب استاد موسیقی و عضو شورای عالی خانه موسیقی در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران، ضمن طرح مسائلی درباره وضعیت کتاب موسیقی در کشور، با اشاره به سطح مطالعه مکتوبات این شاخه از هنر گفت: به عنوان یک استاد دانشگاه، آنچه من امروز در دانشگاه‎ها می‎بینم، خوب نیست. وضع سواد عمومی دانشجویان حتی در سطوح بالاتر از کارشناسی بسیار ضعیف است و دانشجویان علاقه‎ای به مطالعه تخصصی ندارند.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی، چه توقعی می‌توان از عامه مردم داشت که کتابی پیرامون موسیقی بخوانند، یا به بررسی این موضوع بپردازیم که چرا در این حوزه، کمتر کتاب منتشر می‌شود؟ کتابی هست به نام "تئوری موسیقی" که جزو کتاب‌های پایه رشته موسیقی است، ما این کتاب را کلاس ششم می‎خواندیم، اما بسیاری از دانشجویان هنوز این کتاب را نخوانده‎اند. اکنون به من بگویید کتاب‏ها را چه کسی باید بنویسد و برای چه کسی؟ متاسفانه جوانان امروز ما، نه علاقه‎ای به پژوهش و خلق کتاب دارند و نه خود خواننده کتاب هستند. این موضوع، دلیل اصلی کم تعداد بودن کتاب‎های منتشرشده موسیقی در کشور است.
این عضو شورای عالی خانه موسیقی درباره وضع عمومی کتاب‎های حوزه موسیقی نیز افزود: از سوی دیگر همین کتاب‎های کم‌تعدادی که منتشر می‎شود، برای عامه مردم بسیار ثقیل و غیرقابل‌فهم است. ثقیل بودن متن به هیچ‌وجه حسن یک کتاب نیست. قاعدتا برای بیشتر شدن مخاطبان، نویسنده می‎تواند به شکلی ساده‎تر بنویسد. ترجمه‎هایی که از موسیقی می‎شود نیز دارای غلط‎های بسیاری است چون مترجمانی که برگردان این کتاب‌ها را به عهده می‎گیرند با موسیقی آشنا نیستند و معمولا چون اصطلاحات را نمی‌شناسند، چیزی بیش از ترجمه تحت‌الفظی ارائه نمی‌کنند.
پورتراب تصریح کرد: مسوولان باید متوجه این موضوعات باشند که هم احترام بیشتری برای هنرمدان وجود داشته باشد و هم برای مسائل فرهنگی بودجه بیشتری اختصاص داده شود تا ما در زمینه چاپ و نشر از کشورهای دیگر عقب نمانیم.
 
وی همچنین گفت: یکی از مترجمان خوب کشورمان، کتاب‎هایی را درباره زندگی بتهوون و چایکوفسکی ترجمه کرد که ویرایش آنها بر عهده من بود. کتاب بتهوون با این که در چهار مجلد منتشر شده بود، چندبار تجدید چاپ شده است. این موضوع نشان می‎دهد که ناشران هم اگر کتابی مورد پسند مردم باشد از انتشار کتاب در زمینه موسیقی ابایی ندارند و مردم نیز از کتاب خوب استقبال می‏کنند. باید دید مردم چه می‎خواهند و با توجه به نیاز آنان کتاب‎هایی را درباره موسیقی منتشر کرد.
این آهنگساز درباره وظیفه رسانه‎ها نیز اظهار کرد: موسیقی موجب تزکیه روح می‎شود و مردم ما انس عمیقی با موسیقی دارند که متاسفانه به دلیل نداشتن خوراک خوب ذائقه‌شان افت کرده است.  متاسفانه بسیاری از مردم ما سواد کمی از موسیقی دارند، سازها را ندیده‎اند، حتی اسم آنها را نمی‎دانند این وظیفه رسانه‎های پرمخاطب مانند رادیو و تلویزیون است که محصولات خوب را به سمع مردم برسانند. سال‎ها پیش سعدی حسنی، در رادیو برنامه‎ای داشت که درباره تحلیل موسیقی کلاسیک بود. مردم تا حدودی با موسیقی کلاسیک آشنا شده بودند و علاقه به شنیدن آثار فاخر نیز در آنان وجود داشت. اکنون جای چنین کارهایی خالی است. گاهی هم اطلاعات اشتباه به آنان داده می‎شود، مثلا "ارکستر سمفونیک"  را می‎گویند "ارکستر سمفونی" که اشتباه فاحشی است. مردم هم همین غلط را چون از رسانه‎ می‌شنوند تکرار می‎کنند و کسی نظارتی بر این امور ندارد.

پورتراب ادامه داد: امیدورام لااقل نهادهایی هم‌چون انجمن موسیقی ایران با برگزاری جلساتی درباره موسیقی و مسائل مربوط به آن موجبات آشنایی مردم با هنر ارزشمند و مناسب با شأن یک ایرانی، آشنا کند.


پايگاه اطلاع رساني موسیقی ایران

|+| نوشته شده توسط علي اكبر پاشازاده مرادي در دوشنبه دوم خرداد 1390  |
 کمتر کسی با علاقه شخصی‌اش موسیقی کار می‎کند ذائقه کنونی جامعه خراب شده است، مردم متاسفانه به دلیل ند
حاتم عسگری پژوهشگر برجسته موسیقی کشور در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران گفت: دلیل اصلی کم‌تعداد بودن کتاب‌های موسیقی نداشتن خریدار است. به علاوه نویسندگان اینگونه کتاب‌ها هم کم هستند. زمانی، همه تنها به‌خاطر عشق به هنر و موسیقی کار تحقیقی انجام می‌دادند، اما امروز تنها پول اهمیت دارد و کمتر کسی تنها به خاطر علاقه شخصی‌اش به موسیقی کار می‎کند.
حاتم عسگری پژوهشگر برجسته موسیقی کشور در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران گفت: دلیل اصلی کم‌تعداد بودن کتاب‌های موسیقی نداشتن خریدار است. به علاوه نویسندگان اینگونه کتاب‌ها هم کم هستند. زمانی، همه تنها به‌خاطر عشق به هنر و موسیقی کار تحقیقی انجام می‌دادند، اما امروز تنها پول اهمیت دارد و کمتر کسی تنها به خاطر علاقه شخصی‌اش به موسیقی کار می‎کند.
 
وی ادامه داد: از سوی دیگر کسی که قصد دارد کار تحقیقی انجام دهد، باید بسیار مطالعه کند، صبور باشد و علاقه‌زیادی نیز به کار داشته باشد، در حالیکه اکنون در میان جوانان روزگار ما چنین کسانی کمتر یافت می‌شود.
 
این ردیف‌شناس موسیقی کشور درباره اوضاع نشر نیز گفت: سر دیگر ماجرای تولید کتاب به ناشران برمی‌گردد؛ ناشرانی که شاید در نگاه اول تنها علاقه‌مند به مسائل مالی باشند. در این مورد توجه به این نکته لازم است که ناشر حق دارد. کار او در واقع تجارت است و محق است که به بازگشت سود و سرمایه فکر کند. البته بعضی از ناشران هم هستند که از روی علاقه کتاب‎های پیرامون موسیقی منتشر می‌کنند.
 
عسگری با اشاره به این نکته که موضوع موسیقی هنوز در کشور دچار مشکل است افزود: بزرگان مذهبی کشور هنوز با موسیقی کنار نیامده‎اند. با گذشت سال‌های بسیار تکلیف موسیقی معلوم نیست و بزرگان مذهبی و مسوولان با تردید به موسیقی نگاه می‌کنند.
 
وی همچنین گفت: اگر موسیقی فاخر حمایت شود و مسوولان توجه بیشتری به این هنر که با روح و جان آدمی در ارتباط است، داشته باشند، هم هنرمندان دلگرم می‌شوند، هم آثار بهتری تولید می‌شود و هم زمینه انجام تحقیقات و انتشار کتاب فراهم می‌آید.
 
این مدرس باسابقه موسیقی کشور درباره تاثیر رسانه‎ها بر فراگیر کردن موسیقی اصیل در میان مردم نیز اظهار کرد: مردم کمتر موسیقی را می‎شناسند و این وظیفه رسانه‏هایی مانند رادیو و تلویزیون است که با پخش آثار فاخر و ماندگار ذائقه مردم را تربیت کنند. ما چندهزار سال تاریخ موسیقی در کشور داریم و در این شصت سالی که رسانه‌ها آمده‌اند کل این تاریخ از میان رفته است.  در آغاز خود رسانه‎ها برای مردم جذابیت داشتند، اما این رسانه‌ها تلاشی برای پخش آثار فاخر نداشتند، تنها برنامه خوب، "گلها" بود که آن هم برای جوانان نبود و مخاطبان خاصی داشت.
 
عسگری ادامه داد: ذائقه کنونی جامعه خراب شده است، مردم متاسفانه به دلیل نداشتن خوراک مناسب به همه چیز گوشش می‌دهند. شاید ابتدا لازم باشد که مردم کمی با موسیقی آشنا شوند و جامعه‌شناسان نیز با بررسی نیاز‎های مردم موسیقی‌دانان را در زمینه تولید آثار مردم‌پسند، اما متعالی یاری دهند.


  پايگاه اطلاع رساني موسیقی ایران .

|+| نوشته شده توسط علي اكبر پاشازاده مرادي در دوشنبه دوم خرداد 1390  |
 من با نوازنده ام به رستوران نمی روم
لوريس چكناواريان مصداق بارز شعر سهراب است كه مي‌گويد «يادمان باشد کاري نکنيم که به قانون زمين بر بخورد» براي او بيش از نت‌هاي موسيقي، زمين و انسان‌هايش اهميت دارند و صميمي‌ترين دوست‌هايش مجموعه‌اي از آدم‌هاي ساده‌اند كه شايد نام شان را هيچكس نشنيده باشد اما با همه اينها معتقد است كار حرفه‌اي رفاقت نمي‌شناسد.طي گفت‌وگو چندين بار به خدا و قدرتش اشاره مي‌كند و به اين باور قلبي رسيده كه سر منشأ اصلي هنر خداست. چكناواريان پيش از آنكه يك موسيقيدان بزرگ باشد يك انسان بزرگ است،رهبرارمني 73 ساله موسيقي سرزمين من اين روزها دست‌هايش را به اميد ياري به كودكان سرطاني بالا مي‌برد كه ماحصل گفت‌وگوي ما در روزهاي پركارش را مي‌خوانيد:
آقاي چكناواريان رهبري اركستر موسيقي در ايران تا چه حد بر اساس شيوه‌هاي استاندارد و به روز جهان است؟
رهبري اركستر يك علم است و رهبري كردن كار بسيار دشواري است،رهبر يك اركستر بايد با سمفوني مورد نظر به خوبي آشنا باشد و حرف آهنگساز را درك كند تا بتواند اركستر را به خوبي رهبري كند و احساس و حرف آهنگساز را منتقل كند، رهبري در دوران جواني با رهبري در دوران ميانسالي تفاوت‌هاي فراواني دارد مثل فردي كه غزليات حافظ را در 17 سالگي مي‌خواند با وقتي كه همان اشعار را در سن 75 سالگي مي‌خواند خيلي تفاوت دارد زيرا هنر عميق است و انساني كه تجارب بيشتري داشته باشد دركش هم بيشتر و عميق‌تر مي‌شود، حتي خيلي‌ها معتقدند رهبري اركستر در سن 60 سالگي اتفاق مي‌افتد. رهبري تنها تكان دادن دست نيست بلكه علم مي‌خواهد. رهبر بايد تسلط كامل به پارتيتور داشته باشد. پارتيتور يك چيز بسيار علمي و پيچيده است و در يك صفحه آن ممكن است 32 خط وجود داشته باشد و اين خط‌ها مثل خطوط روزنامه نيست كه شما از ابتدا تا انتها آن را بخوانيد بلكه بايد توانايي خواندن همه خطوط آن را به صورت همزمان داشته باشيد، تازه علم و تكنيك يكي از بال‌هاي موسيقيدان است. وقتي اين تكنيك با عنصر مهم ديگري چون احساس تلفيق شود هنرمند مي‌تواند يك اثر هنري ماندگار خلق كند. اگر باخ، بتهوون و موتزارت آثار ماندگارخلق كرده‌اند نيرويي مافوق آنها را هدايت كرده است و آن خداست. مثلاً اگر فردوسي شاهنامه را مي‌نويسد نيرويي مافوق بشريت به او الهام داده و او را هدايت كرده است تا شاهنامه خلق شده است، مثلاً من 50 سال است كه رهبري مي‌كنم اما تنها 5 سال اخير است كه مي‌فهمم چه مي‌كنم و اصلاً معناي رهبري چيست. مثل بالا رفتن از پله‌هاي يك خانه است و خدا را شاكرم كه عمري به من داد تا بتوانم طبقات بالاي اين خانه را تجربه كنم.

با اتفاقاتي كه براي اركستر سمفونيك تهران افتاده و اجراي اين اركستر با رهبري ميهمان (آقاي شهداد روحاني) صورت گرفت مباحثي در مطبوعات مطرح شد. مثلاً آيا اركستر يك كشور به رهبر ثابت نياز دارد. آيا اين معمول است كه رهبران ميهمان رهبري يك اركستر را به عهده بگيرند، حالا ما اين سؤال را از شما مطرح مي‌كنيم كه يك اركستر موسيقي به رهبر ثابت نياز دارد و اين تغيير رهبران به ساختار آن لطمه نمي‌زند ؟
اين كه بگوييم يك اركستر به رهبر ثابت نياز ندارد، بسيار اشتباه است. حتي اگر در ايران رهبري نداريم كه سواد كافي و توانايي لازم براي حضور در يك اركستر را داشته باشد، بايد از يك رهبر خارجي دعوت كنيم و از او بخواهيم اين مسئوليت را به عهده بگيرد. اركستر مثل يك خانواده است و همان طور كه خانواده به يك پدر نياز دارد اركستر هم نياز به يك رهبر ثابت دارد كه با او شكل بگيرد زيرا تغيير رهبران مختلف منجر به اين مي‌شود كه هر كس سليقه خود را اعمال كند و نوازنده‌هاي اركستر مثل بچه‌هاي بدون پدر و مادر تربيت مي‌شوند، چون هر رهبري مي‌خواهد نظر و سليقه خود را اعمال كند. نكته ديگر اينكه رهبر يك اركستر نبايد زورگو باشد بلكه بايد در عين حال كه خود را در جايگاهي بالاتر از بقيه مي‌داند اين توانايي را داشته باشد كه به درستي با اعضاي اركستر رفتار كند حالا درست رفتار كردن اصلاً به معناي دوستي نيست، چرا كه كار حرفه‌اي رفاقت نمي‌شناسد اگر در هنر رابطه خانوادگي و دوستي مطرح شود كار خراب مي‌شود. شما به عنوان رهبر پاسخگوي مردم هستيد مهم نيست نوازنده‌اي با شما رابطه خوبي دارد يا نه يا شما را دوست دارد يا خير،چون ما كه سمفوني بتهوون را با دوستي اجرا نمي‌كنيم. من هيچ وقت با نوازنده‌ام به رستوران نمي‌روم و سعي مي‌كنم حد تعادل را در ارتباط با نوازندگان نگه دارم.
آيا جوانان ايراني به سمت موسيقي كلاسيك گرايش دارند؟
هم گرايش دارند هم نه ! جوان بايد از كودكي با بتهوون و باخ آشنا باشد و اين اسامي را در خانواده بشنود و سراغ آن برود. وقتي جوان در بزرگسالي با اثري با كيفيت و اجراي عالي از بتهوون مواجه شد هميشه به سمت آن گرايش پيدا مي‌كند اما ما اگر اجراي خوبي نداشته باشيم جوان هم ديگر سمت آن نمي‌رود. اين مسئله هم وجود دارد كه براي اجراي خوب به اركستر خوب نياز دارد و اركستر خوب نوازنده خوب مي‌خواهد، زيرا موسيقي علم سختي است و گران‌ترين هنر دنياست، مثلاً شما در مدرسه موسيقي براي هر ساز يك معلم خاص داريد اما مثلاً در مدرسه نقاشي براي هر رنگ يك معلم وجود ندارد كه يكي معلم رنگ قرمز باشد يكي هم آبي تدريس كند.
اما در موسيقي براي هر سازي استادي وجود دارد. اجراي خوب شنونده حرفه‌اي مي‌سازد، مثل يك خارجي كه به ايران سفر مي‌كند و همه به او مي‌گويند حتماً در ايران قرمه سبزي را تجربه كن بهترين غذاي ايراني است حالا اين فرد به يك رستوران مي‌رود و قرمه سبزي سفارش مي‌دهد و آن غذا از كيفيت خوبي برخوردار نيست. او هم ديگر قرمه سبزي سفارش نمي‌دهد زيرا در اولين مواجهه با آن ما غذاي باكيفيتي به او نداده‌ايم تا او را طرفدار هميشگي اين غذا كنيم. همين اتفاق هم درحوزه موسيقي مي‌افتد، وقتي قطعات يك هنرمند بزرگ كه جوانان تنها نامش را شنيده‌اند خوب اجرا نشود از آن فاصله مي‌گيرند.
آيا ما نوازنده‌هاي خوبي نداريم تا آثار هنرمندان بزرگ را اجرا كنند؟
اجراي قطعات هنرمندان بزرگ اركستر خوب مي‌خواهد. اركستر خوب نوازنده‌هاي خوب مي‌خواهد. ما نوازنده‌هاي خوب در ايران داريم اما تعداد اين نوازنده‌ها كه حرفه‌اي باشند، دريك سطح باشند و بپذيرند در قالب يك اركستر دور هم جمع شود به 70 نفر نمي‌رسد و نبايد اين تعصب را داشته باشيم كه تمامي هنرمندان و نوازندگان اركستر ما ايراني باشند بلكه حضور هنرمندان خارجي در اركستر هم به روند آن كمك مي‌كند. در همه جاي دنيا اين روند وجود دارد كه اگر نوازنده خوبي از كشور ديگري باشد او را به عنوان عضوي از اركستر دعوت مي‌كنند. براي شنونده اهميت ندارد نوازنده‌اي كه روي صندلي نشسته اهل كدام كشور است، مسئله اصلي براي او موسيقي است كه گوش مي‌دهد.
آقاي چكناواريان از كنسرت در مؤسسه محك بگوييد و چطور شد تصميم گرفتيد كنسرتي برگزار كنيد؟
در كنسرت‌هاي اين چنيني مردم بليت مي‌خرند تا در يك عمل خير شركت كرده باشند واز فروش بليت‌هاي اين كنسرت‌ها به كودكان مبتلا به سرطان كمك داده مي‌شود.
اعضاي هيأت امناي مؤسسه محك انسان‌هاي هنر دوستي هستند و از راه هنر براي كمك به بيماران تلاش مي‌كنند و خاصيت هنر اين است كه مردم را دور هم جمع مي‌كند و مثل نوري است كه افراد مختلف را كنار هم جمع مي‌كند. فرهنگ و هنر قدرتمندترين اسلحه دنياست و از آن قدرتمند‌تر نيز وجود ندارد. هيچ قدرتي نمي‌تواند هنر و هنرمند راشكست دهد زيرا هنر از سوي خداوند مي‌آيد و به خداوند هم ختم مي‌شود و هنرمند را خود خدا حمايت مي‌كند. تا به حال هيچ قدرتي به‌وجود نيامده كه بتواند مقابل هنر بايستد زيرا هنر همان طور كه گفتم نوري است كه اگر حتي جلوي تابشش را بگيريد از لا به لاي پرده‌ها بيرون مي‌آيد.
از كتاب تازه‌تان چه خبر؟
دو سال اخير سعي كردم كمتر رهبري كنم و عمده وقتم را روي كتابم بگذارم 75 اثر را انتخاب كرده‌ام كه اين پارتيتور‌ها در 22 جلد و 8500 صفحه منتشر مي‌شود و در حال حاضر مراحل نهايي را طي مي‌كند و اميدوارم بعد از اتمام كار با پيدا كردن اسپانسر آن را منتشر كنم. همچنين در نظر دارم تا يك سال آينده گوشه‌اي بنشينم و زندگينامه‌‌ام را بنويسم و اينكه چه اتفاقاتي در زندگي‌ام افتاده و از تحصيلاتم بگويم و اينكه در چه كشورهايي اجرا داشته‌ام و يادي كنم از آهنگسازان بزرگ دنيا كه در زندگي ام با آنها آشنا شدم و خاطرات خوبي با آنها داشته‌ام.
بزرگ‌ترين آهنگسازي كه در زندگي شما نقش داشته چه كسي بوده است؟
هر هنرمند و هر شاعري حرف خاصي مي‌زند مهم آن روز و لحظه است كه شما آن را مي‌شنويد و احساسي كه داريد. هنر مثل درختي پر از برگ مي‌ماند كه هر برگ معنا و مفهوم خاص خود را دارد و هر برگ اگر با نگاه عميق نگريسته شود حكم معجزه‌اي را دارد و خدا خود را با اين نشانه‌ها به آدم نشان مي‌دهد به همين دليل نام كسي را نمي‌برم زيرا هر هنرمندي تأثير خود را بر روي زندگي من گذاشته است، ما بايد باور كنيم حضور هر فردي در زندگي مان نشانه و معجزه‌اي از سوي خداوند است. ما هميشه مي‌خواهيم خود راننده زندگيمان باشيم و فرمان را از راننده اصلي كه خداست مي‌گيريم براي همين به در و ديوار مي‌زنيم.
بزرگترين دغدغه لوريس چكناواريان در عرصه موسيقي چيست؟
همواره اين دغدغه را داشتم صادقانه كار كنم و با قدرت و ايماني كه خدا در وجودم گذاشته است بر آن باشم زندگي ام را با مفهوم به پايان برسانم.

|+| نوشته شده توسط علي اكبر پاشازاده مرادي در دوشنبه دوم خرداد 1390  |
 انجمن هاي فيلارمونيك(دوستداران موسيقي)

انجمن هاي فيلارمونيك دركشورهاي گوناگون با عزم ايجادمركزي براي تشكل ارتباط دوستداران موسيقي در راستاي حمايت و تقويت فعاليت هر چه گسترده تر و همه جانبه ((موسيقي جدي))"(نه عاميانه)به وجود آمده اند.

((هنر جدي))هنري است كه بر خلاف ((هنر عاميانه))اغلب در بازي روزمره ((بازاريابان هنر))شركت داده نمي شود ودر صورتي كه دولت ها به دلايل گوناگون از جمله:

1-عدم امكان پشتيباني هاي مالي و تجهيزاتي لازم

2-عدم امكان به كارگيري مديريت هاي شايسته و كار آمد

نتوانند در عرصه حمايت از اين گونه هنرها گام موثر و تعيين كننده اي بردارند"ضرورت ايجاد چنين انجمن ها ودر پي آن نقش مثبت و مفيد آنان در راستاي حمايت همه جانبه از اين گونه هنرها و دوستداران آنها كاملا آشكار و افزون مي شود.خلق آثار ((موسيقي جدي))توسط موسيقي دانان وآهنگسازان و ارايه آنها در عرصه صحنه هاي گوناگون. مستلزم حمايت و تقويت چهار ركن اصلي است.

1-نظام آموزش موسيقي

2-خلق كنندگان آثار موسيقي

3-اجراكنندگان آثار موسيقي

4-دوستداران موسيقي

1-به كارگيري روش صحيح آمزش موسيقي در ارتباط با استعدادهاي درخشان در اين زمينه" به منزله موفقيت بزرگ در راستاي نظام آموزش اين هنر محسوب مي شود.انجام اين امر مهم و سازنده (تعليم روش صحيح آموزش موسيقي)وشناسايي و گرد آوري استعدادهاي درخشان در اين زمينه از امكان وتوان كارگزاران موسسات و آموزشگاه هاي دولتي خارج بوده و به تجربه ثابت شده است" اين گونه مراكز آموزشي هرگز نتوانسته اند گستره كمي و كيفي امر آموزش موسيقي را از جهات مذكور كنترل و هدايت مقبول بنمايند.

ارايه اين نقطه نظر لزوما به منزله نفي و طرد هرگونه نقش آفريني دولت ها در اين راستا نيست. لذا مراد تشويق و ترغيب هر چه گسترده تر حمايت هاي دولتي با هدف پشتيباني هاي لازم از توليدات فرهنگي هنري اين انجمن ها است.

ايجاد كنسرواتوارهاو آكادمي هاي موسيقي توسط انجمن هاي فيلارمونيك مي تواند طيف گسترده اي از روند آموزش اين هنر را از سنين نوجواني تا مرحله فارغ التحصيلي آكادمي هدايت صحيح و همه جانبه بنمايد.

استعداديابي و در پي آن استعداد پروري فراگيرندگان موسيقي در طول اين سال ها " مستلزم برنامه ريزي هاي گسترده و بسيار دقيقي است كه اغلب با پشتيباني ها وحمايت هاي مادي و معنوي منسجم انجمن هاي مذكور ممكن مي شود.

2-كاهش در گيري هاي روزمره و در نتيجه ايجاد فراغت هاي فكري براي خلق كنندگان آثار ((موسيقي جدي)) مستلزم پرداخت كمك هاي مالي و ارايه امكانات لازم به آنان است. دراين صورت موسيقي دانان و آهنگسازان مي توانند در راستاي آثار ((موسيقي جدي)) اوقات و توانايي هاي همه جانبه بيشتري را به كار گيرند.

فراهم آوردن چنين زمينه هاي مطلوب و مورد نياز براي موسيقي دانان و آهنگسازان از سوي انجمن هاي فيلارمونيك در راستاي خلق آثار (موسيقي جدي) و در پي آن تلاش همه جانبه "پي گيرانه و برنامه دار اين انجمن ها براي فراهم آوردن تسهيلات لازم در روند اجراي آنها (آثار)در مجموع به منزله تضميني برپشتيباني هاي همه جانبه انجمن هاي مذكور از خلق كنندگان آثار (موسيقي جدي) است

3-اجراي به هنگام شايسته و آثار موسيقي در عرصه صحنه هاي گوناگون براي خلق كنندگان آن به منزله فراهم آوردن امكان ظهور و نمود وجود هنري آنان محسوب مي شود.

موسيقي دانان وآهنگسازان دنيا تا زماني كه در قيد حيات هستندبدون ترديد باشنيدن آثار موسيقي خود امكان تطبيق اثر اجرا شده خودرابا آنچه كه در نخست ذهن پرورانده "به دست خواهند آورد.دست يابي به اين توانايي (تطبيق)مي تواند امكان تصحيح اثر خلق شده توسط خالق اثر نيز ميسر مي شود. امكان رشد و برتري همه جانبه را نيز براي هنرمند به دنبال خواهد داشت.

ازجمع بندي موارد اشاره شده به اختصار چنين نتيجه اي حاصل مي شود:اجراي آثار موسيقي دانان و آهنگسازان دنيا در عرصه صحنه هاي گوناگون امكان بسيار ارزشمند تطبيق و در صورت لزوم تصحيح اثر اجرا شده با آنچه نخست در ذهن خالق اثر پرورانده شده است " براي وي فراهم مي آورد.

اجراي آثار موسيقي علاوه برمفيد بودن " براي آن دسته از خالقان آثار كه در قيد حيات هستند "نيز زمينه ساز فعاليت هاي اجرايي براي نوازندگان"رهبران وديگر كارگزاران اركستر است.بدين ترتيب علاوه بر به كارگيري تعداد بسياري از نوازندگان و رهبران اركستر در صحنه هاي گوناگون كه به طور مستقيم نقش اجراي آثار موسيقي را عهده دار هستند"عده زيادي از كارگزاران اين صحنه ها نيز به صورت غير مستقيم "فعالانه و موثر به هنگام اجراي آثار موسيقي "ايفاي نقش مي نمايند.

تمامي افراد مذكور اعم از رهبران اركستر"نوازندگان وكارگزاران صحنه هاي گوناگون اجراي موسيقي نه تنها براي ايفاي نقش فردي خود "لازم است از امكانات و تسهيلات كافي براي دستيابي به توانايي هاو توانمندي هاي هر چه گسترده تر در حرفه هنري خود برخوردار شوند "نيز در زنجيره كلي فعاليت اجراي موسيقي بايد به شناخت كافي نسبت به تمامي موارد به آداب به صحنه رفتن و چگونگي روند اجراي جمعي در محيطي با انضباط كامل دست يابند.

با نظر به تجارب گذشته "بايد اذعان نمود"برقراري چنين جديت "قطعيت و برنامه ريزي درتمامي مراحل اجراي آثار موسيقي اعم از دست يابي به توانايي هاي فردي و يا جمعي اجرا كنندگان " متا سفانه نمي تواند در بستر كارگزاري دولتي به آساني فرايندبرتري از آن چه كه انجمن هاي مذكور ارايه مي نمايند " داشته باشد.

ايفاي نقش انجمن هاي فيلارمونيك در دنيا براي هدايت و تقويت همه جانبه اجرا كنندگان آثار موسيقي در عرصه صحنه هاي گوناگون از راه ايجاد تشكل هاي اركستري تحت عنوان ((اركستر فيلارمونيك)) همواره بر اهميت "مثبت وموفقيت آميز بوده است.

اين اركسترها تحت حمايت ها و پشتيباني هاي همه جانبه وگسترده مادي و معنوي انجمن هاي مذكور"اغلب توانسته اند سر آمد همه تشكل هاي اركستري موجود در ممالك خود باشند و در اين راه همواره از اعتبار و امتياز ويژه اي برخوردار بوده اند.

4-شناسايي و در پي آن گرد آوري علاقه مندان و دوستداران ((موسيقي جدي)) به عنوان اعضاي انجمن هاي فيلارمونيك و مرتبط نمودن آنان با صحنه هاي اجراي ((موسيقي جدي))از ديگر فعاليت هاي سازنده و پر اهميت انجمن هاي مذكور به شمار مي آيد.

بسياري از دوستداران ((موسيقي جدي)) در دنيا با استفاده از برنامه ريزي هاي به هنگام و مقرر انجمن هاي فيلارمونيك مي توانند به آساني ارتباط خود را بااين هنر كه قالب كنسرت ها "رسيتال هاو...... ارايه مي شوند"برقرار نمايند.بنابراين خيل عظيمي از علاقه مندان اين هنر كه به دلايل گوناگون از مسايل شخصي و مشكلات حرفه اي همواره بركنار و بي اطلاع از فعاليت هاي صحنه اي ((موسيقي جدي))بوده اند"مي توانند با عضويت در انجمن هاي مذكور به صورت منظم و مقرر در جريان كامل اتفاقات و رويدادهاي صحنه اي اين هنر قرار گرفته و به آساني امكان حضور در كنسرت ها و رسيتال هاي مذكور را داشته باشند.

با توجه به  تمامي موارد اشاره شده "انجمن هاي فيلارمونيك در دنيا با ارايه امكانات و خدمات موثر و فراهم آوردن تسهيلات و تجهيزات لازم در بخش هاي گوناگون ((موسيقي جدي)) اعم از نظام آموزش خلق كنندگان-اجراكنندگان ودوستداران اين هنر "توانسته است همواره در رده بهترين مراكز اشاعه دهنده و حمايت كننده همه جانبه اين هنر قرار گيرد.

برگرفته از مجموعه مقالات موسيقي نوشته استاد شريف لطفي (رييس دانشكده موسيقي دانشگاه هنرهاي زيبا)

|+| نوشته شده توسط علي اكبر پاشازاده مرادي در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389  |
 گلن گلد(بي همتا در پيانو)
گلن گلد گاه در هنگام نواختن پیانو نوعی آواز را می خواند که مخصوصا در اجرای آثار باخ توسط او بیشتر به گوش میرسد
گلن گلد گاه در هنگام نواختن پیانو نوعی آواز را می خواند که مخصوصا در اجرای آثار باخ توسط او بیشتر به گوش میرسد




گلن گولد (Glenn Herbert Gould) پیانیست برجسته کانادایی را همگان بعنوان یکی از برترین نوازندگان معاصر می شناسند بالاخص اجراهای بی نظیر وی از آثار باخ زبانزد همگان میباشد، او پیانیستی است با تکنیکی خارق العاده که این تکنیک مخصوص به خودش میباشد.


گلن گولد در روز 25 سپتامبر سال 1932 در تورنتو کانادا بدنیا آمد.

از همان دوران کودکی استعداد و نبوغ خود را در زمینه موسیقی نشان داد، رقتاری که وی در هنگام نواختن پیانو توسط سایرین نشان میداد با دیگر کودکان متفاوت بود. اولین معلمش در حقیقت مادر وی بود که تا ده سالگی او را تحت آموزش های خویش قرار داد.

از سن 5 سالگی شروع به ساخت قطعات کوتاه نمود شاید نتوان عنوان کرد که این قطعات کودکانه بود زیرا وی همراه با مادرش به کلیسایی در حوالی محل زندگیش میرفت و این قطعات را در مراسم های مختلف اجرا مینمود!

در سن شش سالگی توانست اولین اجرای موسیقی زنده را از نزدیک مشاهده کند که گولد را بسیار تحت تاثیر قرار داد که خودش چنین بیان میدارد:
"نوازنده پیانو هافمان بود و فکر میکنم آخرین اجرایش در تورنتو کانادا بود. تنها چیزی که میتوانم بخاطر بیاورم این بود که هنگام برگشت به خانه من تمامی کنسرت را با خودم به خانه میبردم! همه اصوات در ذهنم بودند و من تمام آنها را مینواختم و ناگهان من هافمان بودم، من محسور شده بودم!"

پس از آن به کنسرواتوار موسیقی تورنتو کانادا وارد شد و پیانو را با Alberto Guerrero ارگ را باFrederick C. Silvester و دروس تئوری موسیقی را زیر نظر Leo Smith فراگرفت.

در سن 13 سالگی با نواختن ارگ و برای اولین بار در یک اجرای رسمی و عمومی بر روی صحنه رفت و در همان سال نیز اولین کنسرتش را با ارکستر سمفونیک تورنتو و با نواختن چهارمین کنسرتو پیانو بتهوون اجرا نمود.

برای اولین بار در سال1950 برای رادیو CBC برنامه اجرا نمود و شروعی بود برای همکاری دیرینه ای با رادیو و تلویزیون که تا پایان زندگیش ادامه داشت.

در سال 1957 کنسرتهایی را در شوروی ( روسیه فعلی) با قطعاتی از باخ - بتهوون - آرنورلد شوئنبرگ و آلبان برگ را به اجرا در آورد که بسیاری از قطعات اجرایی آن کنسرت در خود شوروی با ممنوعیت اجرا روبرو بود که وی بعنوان اولین نوازنده از آمریکای شمالی (و در هنگام جنگ جهانی دوم) توانست این کار را به اجرا در آورد.

گلن گولد کنسرتهای متعدد و موفقی را برگزار نمود اما در سال 1964 گولد آخرین کنسرتش را در لوس آنجلس و در سال Wilshire Ebell Theaterبرگزار نمود.
بشنويد فوگ شماره 4 از كتاب اول باخ با اجراي درخشان گلن گولد
قطعاتی که وی در آن شب اجرا نمود:
Beethoven's Piano Sonata No. 30 ، selections from Bach's Art of Fugue
، Piano Sonata No. 3و Op. 92 No. 4 by Ernst Krenek. بودند.

بعد از این برنامه تا آخر عمر از دادن کنسرت های عمومی اجتناب ورزید و وقت خود را صرف کار در استودیو و رادیو تلویزیون و ضبط قطعات نمود.

اما از نظر نوازندگی بعنوان پیانیستی با تکنیک مخصوص بخود شناخته شده بود و همچنین در هنگام اجرای قطعات همه چیز را میشد به وضوح شنید، بالاخص اجرای پاسازهای سریع بدون هیچ ذره ای درنگ که تمامی نت ها را با شفافیت بسیار بالایی به اجرا در می آورد.

جدا از این ها شخصیت و حرکات بدن وی در هنگام نواختن ساز برای بسیاری جالب و هیجان آور بود و استیل عجیب وی در هنگام نواختن نیز امری غیر مرسوم در آن زمان بود.

|+| نوشته شده توسط علي اكبر پاشازاده مرادي در جمعه دوازدهم آذر 1389  |
 
 
بالا